
"دو قلب براي زيستن" براي ِ زيستن دو قلب لازم است قلبي که دوست بدارد، قلبي که دوستاش بدارند قلبي که هديه کند، قلبي که بپذيرد قلبي که بگويد، قلبي که جواب بگويد قلبي براي ِ من، قلبي براي ِ انساني که من ميخواهم تا انسان را در کنار ِ خود حس کنم. انساني که مرا بگزيند انساني که من او را بگزينم، انساني که به دستهاي ِ من نگاه کند انساني که به دستهاياش نگاه کنم، انساني در کنار ِ من تا به دستهاي ِ انسانها نگاه کنيم، انساني در کنارم، آينهئي در کنارم تا در او بخندم، تا در او بگريم... احمد شاملو 198 ...
ادامه مطلب
بی آرزو چه می کنی ای دوست؟ با مرده ای در درون خویش به ملال سخنی می گویم. هوا خاموش ایستاده است از آخرین کوچ پرندگان پر هیاهو سالها می گذرد آب تلخ این تالاب اشک بی بهانه من نیست به چه می گریی نمیدانم زمستان ها همه در من است به هر اندازه که بیگانه سر بر شانه ات بگذارد باری آشناست غم احمد شاملو 176 ...
ادامه مطلب